نمیدونم
که تو از کجا رسیدی
که غم دلم رو دیدی
اشک رو گونه‌مو چیدی

ولی اینو خوب میدونم

تو به داد من رسیدی
تو به داد من رسیدی
---------------------------------------------------------
نمیدونم
از کدوم شهر و دیاری
که برای من قراری
توی اوج بیقراری

ولی اینو خوب می‌دونم

تو برای من بهاری
تو برای من بهاری




تاريخ : دوشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۳ | | نویسنده : MENORA33 |

میگن یه راهزنی کیسه پول یه مسافر رو میگیره ، وقتی کیسه رو باز می‌کنه یه دعایی داخلش بوده

کیسه رو میده به یکی بهش پس بده و میگه من دزد مال مردمم ، نه دزد ایمان‌شون

امروز ظهر که رفتم مسجد ، کفش های جوانی رو برده بودند ، پابرهنه و ناامید این طرف و اون طرف می‌رفت و گفت که اینم ثمره نماز اول وقت جماعت

هرچند استدلال غلطی داشت ، چون تقریباً در همه مسجدها کیسه های قرار دادند برای این که کفش رو با خودت همراه ببری و به قول معروف مالت رو سفت بچسب که دزد نبرتش

اما خب آدم‌ مال‌باخته یا‌ گرفتار که حرف حساب و فکت منطقی سرش نمیشه

اگر اون جوان یا هر آدم کم‌توان دیگه ، با خودش بگه از این به بعد مسجد نخواهم رفت ، یعنی گناهش گردن اون کفش دزد خواهد بود ؟!

یعنی اون دزد مثل حکایت راهزن ، دیگه دزد کفش اون آدم نیست ، بلکه دزد ایمونش هم خواهد بود

آخه دزد نامحترم ، درسته ممکنه احتیاج داشته باشی ولی لااقل دزد دین و ایمون مردم نباش

متأسفانه در فضای مجازی هم ، وضع به همین منوال پیش میره ، تمام تلاش‌شون رو می‌کنند که مردم رو ( مثل اون جوان مال باخته ) دین باخته ، اعتقاد باخته و باور باخته کنند

افسوس که مردم هم گرفتار در این دام




تاريخ : پنجشنبه دوم اسفند ۱۴۰۳ | | نویسنده : MENORA33 |